بست
-
تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 17:33
سرطان ریشه دواندو رگ اصلی را بست.... عشق فریاد بزدیار دو چشمش را بست... + نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۶ساعت 21:34  توسط سعید |
...
-
تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 17:33
پشت آن میز همان کافه همان ساعتها... میشنیم و کمی بعد دو فنجان قهوه.. + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۶ساعت 1:31  توسط سعید |
سعدی
-
تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 17:33
عمری دگر بباید بعد از (وفات) ما را کاین عمر (طی نمودیم) اندر امیدواری بعضی وقتا شعرای سعدی یه کاری با آدم میکنه که... هیچی نمیتونه بکنه، استخوانای آدم خرد میشه زیر حجم سنگین شعراش و شاید بهترین حس رو باید از سید مهدی موسوی عزیز شنید اونجایی که میگه به گریه در وسط شعرهای از سعدی... + نوشته شده در پنج...
روبیک
-
تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 17:33
زندگی رو به چیزای زیادی تشبیه کردن تا حالا ولی من یه چیز دیگه میگم زندگی مثه یه روبیک میمونه هر کی به اندازه ی هوش و تجربه و تمرینش به موفقیت میرسه اما آدمایی م هستن که شاید همه ی اون شرایط رو داشته باشن ولی کور رنگی دارن داستانشون فرق داره... و من سالهاست که کور رنگی دارم. + نوشته شده در پنجشنبه بی...
عشق
-
تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 17:33
میشود دیوانه این دیوان که از در میرسد... ((عشق گاهی با سلامی در خیابان میرسد))... دیوان به معنای مجموعه میباشد،نه دیو ها داخل پارانتز مهدی موسوی + نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۶ساعت 16:43 توسط سعید |
تجارت
-
تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 17:33
و چه تجارت ناجوانمردانیست موهای من که سفید میشوند به ازای قدم های تو که دور میشوند. + نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 2:59 توسط سعید |
بوس
-
تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 17:33
بچه که بودم هر وقت زمین میخوردم یا جایم درد میگیرفت،میزدم زیر گریه بابام بغلم میکرد میگفت کجاته؟ منم نشون میدادم بابا همون جا رو میبوسید از اون موقع بود که به قدرت بوسه پی بردم چه معجزه های که نمیکنه بوسه. + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 12:21 توسط سعید |
پوچ
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 5:09
سالهاست در حسرت یک فنجان قهوه گرم مانده ام کافه که میروم...مثل همیشه غرق در خاطرات میشوم سیگار پشت سیگار دیگر کسی نیست بگوید قهوه ات سرد شد سعید صادقی + نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 14:23 توسط سعید |
خرداد
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 5:09
دیگر دارم از خرداد متنفرم میشوم باز هم خرداد شد و کشتند خرداد را باید از تقویم خط زد پاره کرد و دور ریخت لعنت بر خردادهای خونین سعید صادقی + نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 17:16 توسط سعید |
تاریکی
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 5:09
تاریکم خورشید من این منظومه بدون تو در ابعاد زمان خواهد مرد سعید صادقی + نوشته شده در شنبه سوم تیر ۱۳۹۶ساعت 1:2  توسط سعید |
بی خوابی
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 5:09
این بیخوابی چقدر چموش شده حوصله آدم را سر میبرد.
18 تیر
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 5:09
فقط دو کلمه هیجده تیر #18 تیر
تلخ
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 5:09
شب دراز است ، قلندر خوابید بعد از این وارث او من شده ام
نیمکت
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 3:27
رفته بودم تا ببینمش روی نیمکت همیشگی ولی تنها نبود ...
عصاب
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 3:27
خطاب به آن دوست عزیز: من وقتی عصاب ندارم برام فرقی نمیکنه اعصاب باشه یا عصاب + نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۶ساعت 1:44 توسط سعید |
بن بست
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 3:27
تا به خود آمدم امواج مرا سخت کشید دست بردم به طنابی و به بن بست رسید سعید_صادقی + نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۶ساعت 20:12 توسط سعید |
سلاخی
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 3:27
از وقتی که رفته ای داخل حصار بلند آرزوهایم عشق را سلاخی می کنم.
داستان کوتاه
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 3:27
ابراهیم:پدر،شیطان با آدم و حوا به چه زبانی حرف میزد؟ پدر:پسرم تا حالا بهش فکر نکردم ابراهیم:مگه اون موقع خط و زبان کشف شده بود پدر:فکر نکنم، + نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 18:31 توسط سعید |
سکوت
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 3:27
دیگر سعی نمیکنم فضای خالیت را پر کنمخسته شدماز تو از خودمدیگر نمیخواهم بجنگمبا هیچ چیز و هیچ کسهر چه تلاش کردم،همه چیز خرابتر شددیگر نمیخواهم بجنگمنایی در توانم نیستبگذار سکوت کنیمسکوت تمام ماجرا را حل خواهد کرد سعید صادقی + نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 1:5 توسط سعید |
ستاره
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 3:27
اگه نمیتونی ستاره باشی لااقل ابر نباش بذا بقیه بتونن از ستاره ها لذت ببرن سعید صادقی + نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 1:56 توسط سعید |